تبليغاتX
لبخند گل

 

لبخند گل

خاطرات روزانه
 
چقدر تاثيرپذيري؟
                                 

                                    (((((جادوي كلمات)))))

چند قورباغه از جنگلی عبور میکردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند ! بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند دیگر چاره نیست ، شما به زودی خواهید مرد ...

دو قورباغه این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند اما قورباغه های دیگر دائماً به آنها میگفتند که دست از تلاش بردارید چون نمیتوانید از گودال خارج شوید ، به زودی میمیرید !

بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های قورباغه های دیگر شد و دست از تلاش برداشت ! او پس از مدتی مرد !!

اما قورباغه دیگر با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش میکرد . بقیه قورباغه ها فریاد میزدند دست از تلاش بردار ، اما او با توان تلاش میکرد و بالاخره از گودال خارج شد ...

وقتی قورباغه از گودال بیرون آمد بقیه قورباغه ها از او پرسیدند : مگر تو حرفهای ما را نشنیدی ؟

معلوم شد که قورباغه ناشنواست و در واقع او در تمام مدت فکر میکرده که دیگران او را تشویق میکنند ...!

گوش!!!!!!!!!!!

 

تا چه حد به حرفهاي ديگران اهميت ميدين؟

چقدر نظرات اونا روي زندگيتون اثر گذاشته؟!

تا حالا شده بخواين با حرفاتون به بقيه روحيه بدين؟!!

اگه ميدونستيم تك تك كلماتي كه از دهان ما خارج ميشه چقدر روي ديگران تاثير ميذاره شايد سنجيده تر حرف ميزديم!!

 

  لینک نوشته
دوشنبه پنجم مرداد 1388 -- فرگل

عاشق شدي؟
سلام

الان نزدیک ۲ساله که از اینترنت دور بودم!نه اینکه ازش استفاده نکنما.....استفاده میکردم اما فقط برای دیدن نتایج امتحاناتم...

جدا که که دوره سختی بود ۲سال قبل از کنکور...هنوزم سخته...نتیجه ها نیومده هنوز!!!!اصلا نمیتونم رتبه ام را حدس بزنم...(شاید یه چیزی بین ۶۰۰تا ۱۲۰۰)

بگذریم...

یه عالمه سوال تو ذهنمه...سوالایی که دوست دارم هم سن و سالام و یا کسایی که تجربه دارن جواب بدن!

خب راستش من الان ۱۸ سالمه...تا حالا عاشق نشدم!منظورم عشق به معنای واقعیه...

۲-۳بار تا حالا فکر کردم که عاشق شدم اما اینطور نبود چون گذشت زمان و دوری باعث شد اون احساس عمیق اولیه را از دست بدم و فکرم مشغول افراد دیگه بشه...

البته اشتباه نشه...من تا حالا دوست پسر نداشتم...اما با پسرا زیاد کار کردم...(کارهای تحقیقاتی و مسابقات علمی و...)

دفعه اولی که حس کردم عاشق شدم...پسر دوست پدرم بود که رفت و آمد خانوادگی داشتیم اما بنا به دلایلی ارتباطمون خانواده ها قطع شد و منم فراموشش کردم...

دفعه دوم عاشق یکی از پسرایی شدم که تو مسابقات علمی باهاش اشنا شدم و با پایان دوره ۲ماهه مسابقات کم کم فراموشش کردم گرچه هنوز فکر میکنم اگه ۲باره ببینمش بازم منو جذب میکنه!!!

خب حالا سوالم:

تا حالا تو موقعیت من قرار گرفتین؟چیز عادی هست تو سن ما این احساسات نسبتا گذرا؟

این تصویر زیبا هم تقدیم به تمامی دوستانی لطف میکنن و جوابمو میدن!

 براي تو

  لینک نوشته
یکشنبه چهارم مرداد 1388 -- فرگل

سلام
من فرگل هستم.متولد آذر69
امسال کنکور دادم و حالا موقع استراحتمه بعد از یک سال فشار درسی!
خوشحال میشم نظرات و عقایدتون را راجع به نوشته هام و سوالاتی که میکنم بیان کنید...



آرشیو وبلاگ
مرداد 1388

پیوندها
عشق شيشه اي (علي)
هر چه ميخواهت دل تنگت ...(هانيه)
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب::


  RSS  
پرشین وبلاگ